بعد از چند روزی که سلفی گرفتن ذوقانه و شوقانه ی نمایندگان شایسته ی خانه ملت ( که ایشالله مشت نمونه خروار نباشند (!) ) مراسم تحلیف ریاست جمهوری را تحت الشعاع خود قرار داده بود امروز در اخبارها آمد که پیاز در یک حرکت شایسته تر و درازمدت تر (یک ماه گذشته !) از دلار جلو زد ...
من اخبار را گوش دادم ، باید در کنار قیمت سکه و ارز ، قیمت پیاز را هم می گفت !!
روزگار عجیبی ست ، هر کسی چیزی را دوست دارد و هر ذائقه ای چیزی می پسندد ، اختیار که می گویند یعنی همین !! تازه جوان ها تازه تر ها را می پسندند و همین گوناگون پسندی باعث شده است تا خدا با همین مصالحِ کم ، دنیای آدمها را بچرخاند ...
طبق معمول مطلبی در موبایل تایپ کرده بودم و موقع بارگذاری عکس ، خواستم برگردم و عکس دیگری انتخاب بکنم و به سوال گنگِ (!) گوشی که پرسید این صفحه را ببندم جواب دادم بله و همه ی نوشته هایم پرید و از صفحه ی اصلی خارج شد !!! چپ چپ به گوشی نگاه کردم و گفتم : " پدر آمرزیده ... گفتی این صفحه ولی خدائیش کدوم صفحه !؟ صفحه ی مطلب جدید !؟ یا صفحه ی بارگذاری عکس !؟ " بعد یاد ش
امروز صبح در ادامه قرار تلفنی شبانه باتفاق دو مادر همسر (دو قینانا !!) بطرف جلفا راه افتادیم ... یک نیمچه خریدی ما داشتیم و یک نیمچه دلتنگی آنها ، این روزها هوا باندازه ی کافی همه را دلتنگ و بی حوصله کرده است !!
ساعت 9 راه افتادیم و طبق برنامه ، حوالی ساعت 11/30 در جلفا بودیم ، برعکس انتظاری که داشتم جاده خلوت بود !! دو سه ساعتی مشغول دید زدن و خرید بودیم ، در برخی از این هایپرمارکت ها که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد پیدا می شود ، یک قیمت هایی دیده می شود باور نکردنی ، آنقدر که آدم شک می کند بخرد یا نخرد !! مثلا کفش رپارچه ای زنانه گذاشته بود از قرار جفتی 9500 ، اگر یکبار مصرف هم بودبرای این
ماکس وبر در تعریف خود از شهر گفته بود شهر جائیست که بتواند خودش را بگرداند و نیازهای خودش را تامین بکند !! و خلاصه یک چیزهایی در همین اندازه ها ...
در ایالت ما مناطق مختلفی هستند که بخاطر محصول خاصی که دارند مشهور هستند ... و در این میان شهر کوچک باسمنج در شرق تبریز شهرت خاصی در زمینه خیار و خیارشور دارد !! البته خیار باسمنج هیچوقت آنقدر که خیارشور تولید بکند نیست و از قدیم الایام بخاطر طعم خاصی که دارد به مصرف خوردن در مجالس اشراف می رسد و این هوار خیارشوری که در باسمنج تولید می شود از روستاهای اطراف ، روستاهای شهرستان بستان آباد و از همدان خریداری می شود ...
پریروز یک سر به باسمنج زدیم
چند وقت پیش بود که کامپیوتر را فرستاده بودم برای چکاپ ، لطف کرده بودند و برایش ویندوز نمی دانم چند زده بودند ؛ حالا 10 یا 13 !!!! بیست سال است دست به کامپیوتر هستم و این جور چیزها را بیخبر حال میکنم !! یکی هم زیاد پاپیچ بشود می گویم صبر کن تا زنگ بزنم از مشاور رایانه ایم بپرسم و بگویم !!
هر بار که به قصد کاری پای کامپیوتر می آیم و آن را روشن می کنم ( البته همیشه روشن است و در چرت استندبای ! ) یک تصویر زیبا در صفحه نمایش می دهد و در گوشه ی بالا محل تصویر را می نویسد و در پائین آن گزینه دارد که این تصویر را دوست دارید یا نه !؟ چند دقیقه ای محو تماشا می شوم و طبق معمول لایک را زده و وارد صفحه
سلام سلام
"صداقت بار ارزشی دارد و با راستی و درستی فرق دارد ... صداقت راستی را شامل می شود ولی راستی قسمتی از صداقت می تواند باشد و نه همه ی آن"
چقدر زیبا، یاد واژگان عفاف و حجاب افتادم. حجاب لزوما عفت به همراه ندارد ولی عفیف، یقینا حجاب دارد.
دیروز عصر از خانه زدم بیرون ، یک حالتی از آرامش هست که گهگاه پهلو به پهلوی افسردگی می زند ، یعنی آدم یهوئی می بیند در دام افسردگی افتاده است !! همه ی جریان ها قابل تبدیل به یکدیگر هستند و اعتماد بیش از حد به یک جریان مثبت می تواند آدمی را سرآمد یک جریان منفی بکند ؛ بهمین سادگی !!
زندگی بر اساس شک جلو می رود و دلیل آن ناآگاهی های زیاد نسبت به اتفاقات و مسائل پیرامون است و آدمی مجبور است به این شک کردن ولی شک بایستی نه آنچنان غلیظ باشد که حظِ بودن را مختل بکند و نه آنقدر رقیق که بودن را تصادفی به پیش ببرد !! آدمی که به زندگی خود حساس است ، بهتر است شک کردن را در خود بپروراند ولی در ابراز آن